فالنامه حضرت حافظ
FreeCod Fall Hafez
ّبهم خیانت کردی برو پیش نیماااا
به عشق چشم تو بی قرارم
به راهت روز و شب چشم انتظارم
بگو با من به لحنی نرم و آرام
بگو زیباچقدر باید ببارم
چرا گفتی من زیباترینم
تو را تنهای تنها می گذارم
برو چون با نگاه عاشق خود
تو را دست خداوند می سپارم
شاید
باز با دردم مداوا می کنم...
با دل دیوانه ام تا میکنم...
می روی با یک خداحافظ و من شب تو را در خواب پیدا می کنم..
با خیال و خواب و رویا باز هم درد دوری را مداوا می کنم
شعله عشق تو می سوزد مرا من فقط ان را تماشا می کنم توبه کردم تا فراموشت کنم ...
باز هم امروز و فردا می کنم
اگه بگى دوستم دارى
تا آسمون پر مى گیرم
زندگى گذشتم رو، دوباره از سر مى گیرم
مى میرم و زنده مى شم
روشن تر از روز خدا ،خورشید تابنده مى شم
اگه بگى به غیر من
کسى تو دنیا ندارى
رو گفته هاى این و اون از ته دل پا بزارى
من هم برات فدا مى شم
گریه بى صدا مى شم
اگه بگى یار منى
همدم و غمخوار منى
من هم برات یار مى شم
یار وفادار مى شم
فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند
خاطرات کهنه مون نو مونده !
هنوزم رو سر این ترانه ها !
سایه علاقه ی تو مونده !..
بی تو باغچه ، خونه ی پاییزه ..
بی تو از ترانه غم می ریزه ..
بی تو غصه ها زیادن اینجا !
بی تو شادیای من ناچیزه ..
من صداتو میشنوم.. باور کن!..
با شبای تلخ دوری سر کن ..
حرفاتو به من بگو از راه دور !
گریه کن ..گونه ی من رو تر کن
دلم گرفته آسمون
دلـــــــــــــم برات تنگه عـــزيز،يادي نميكني ز من
دارم ديـــــــــــونه ميشمو،نميبيني نيـــــــــــــاز من
ميخوام ببينمت ولــــــــي،فاصله از من تا خداست
خودم هزار و يك طرف،همه حواسم بــه شماست
وقتي نميبينم تو رو، چشمامو واسه كــــي بخوام
نفس برام سمي ميشه، هــوا رو واسه كي بخوام
انگار نه انگار كه دلـــــــــــي، براي بودن تو بود
رفتي و بيــــــــن آدما، شدم يكـــــــــــي بود و نبود
يــــــــــــه جور واقعي تو رو، حس ميكنم توي تنم
به جون تو،بدون تـــــــــــــو،ديگه دارم دق ميكنم
صورت مــــــــــــاه تو عزيز، ديواراي خونه شده
هر كــــــــــــــي ميبينتم، ميگه طفلكي ديونه شده
تو رو خدا راضي نشو، بيشتر از اين هـــدر بشم
ديگه بسه راضي نشو، اينجوري در بــه در بشم
وقتي نميبينم تو رو، چشمامو واسه كـــي بخوام
نفس برام سمي ميشه، هوا رو واسه کی بخوام
یک پنجره برای دیدن
*
*ـــــــ*
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
خدايا ! من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم. و تو بزرگواري ! پس اي خدا ! هيچ مي داني ؟ ! ؟ بزرگوار آن است٬ كه گمشده اي را به مقصد برساند. ! تا ابد محتاج ياري، رحمت، توجّه، عشق، گذشت، عفو، مهرباني، و در يك كلام ... محتاج توام ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! !
مهرباني را در نگاه منتظر كودكي ديدم كه آبنباتش را به دريا انداخت تا آب شيرين شود !
كاش گناهي كنم كه مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد ! ! !
دلتنگی
کار عمر آسان گرفتم کار عشق آسان نشد!
سر بصحرا نهادم بهر دل سامان نشد!
ناله را از یاد بردم دیگر این دل دل نماند!
سرد و خاموش اوفتادم دیگر این جان جان نماند!
دیده بر هر نقش بستم آنجه دیدم آن نبود!
با حقیقت پیش رفتم آنچه گفتم آن نشد!
قیدها را پاره کردم دردها نقصان ندید!
زندگی را هیچ گفتم روشن این زندان نشد!
سینه کوشیدم که گردد چون صدف چاک از وفا
اشکها غلتید اما گوهر غلتان نشد!
اختیار گریه را دادم بچشم خود ولی
سیل بنیان کن برون زین چشمه جوشان نشد!
بارها رفتم درون گردباد حادثات
ابر شد باران فرود آمد ولی طوفان نشد!
پیکرم تا حد نابودی زمحنت سوده گشت
مشکلی بگشوده زین دندانه سوهان نشد!
با اجل میگفت اسکندر که کردیم امتحان
با جهانی زور و زر این عمر جاویدان نشد!
هرچه دارم
عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب
عشق یعنی انفجار احساسات
عشق یعنی کم کردن فاصله ها
عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم
عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن
عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه
عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی
عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه
عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی
عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن
عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست
عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره
عشق یعنی از هیکلش تعریف کنی
عشق یعنی من وتو ما میشویم
عشق یعنی حرفشو باور کنی
وقتی رفتم
که بودیم نبودیم کسی کشت مارا غم بی هم نفسی
تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم وهمه بیدارشدند
قدر آن شیشه بدانید که هست نه در آن وقت که افتاد وشکست
***************************************************
یادمان باشد اگر خاطرمان خالی ماند طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم
تا که هستم ای رفیق ندانی که کیستم روزی به سراغ من آیی که نیستم
درآستانه مرگ که زندان زندگی است تهمت به خویشتن نتوان زد که نیستم
سحر گاهان که تابوتم به دست آشنایان رهسپار
خانه ی جاوید میگردد تو هم ای آشنای سنگ دل
از خانه برون آی
بگو رفتی؟
برو منزل مبارکباد
ديدمت اما خيال بود
بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشتو بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شدو گنجشکی که هر روز از کنار پنجرهبا مهربانی دانه بر می داشتتمام بالهایش غرق دراندوه غربت شدو بعد از رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران بودو بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی توتمام هستی ام از دست خواهد رفتکسی حس کرد من بی توهزاران باردر هر لحظه خواهم مردو بعد از رفتنت دریاچه بغضی کردکسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی بردو من با آن که می دانم تو هرگزیاد من رابا عبورخود نخواهی بردهنوز آشفته ی چشمان زیبای توامبرگرد!ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شدو بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردیدکسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگودر راه عشق و انتخاب آن خطا کردمو من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردیدکنار انتظاری که بدون پاسخ و سردستومن در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دلمیان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابرنمی دانم چرا؟ شاید به رسم عادت پروانگی مان بازبرای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایتدعا کردم.
Download Cod Music
<